خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

17

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

لشكرهاى پراكنده بايشان پيوستند و ايشانرا در دلهاى خاص و عام وقعى تمام پديد آمد سروران ايشان هردو چغربيك و طغرل و عمان ايشان موسى بيغو و يونس سلجوق و ابن عمان و خويشان باهم عهد و مواثيق كردند كه بهمهء مواضع با يكديگر در موافقت و مساعدت و معاونت يكى باشند در خيروشر متفق و متحد كه اگر عياذا باللّه در ميان ما خلافى ظاهر گردد خصمان خيره برما چيره شوند و اين ملك و مشقت بىگفته از دست ما آسان برود آنگاه ندامت و پشيمانى سود ندارد آخر صلح كردند و مواضعه قرار نهادند كه سيستان و غزنين و ديار سند مسعود را باشد و از خراسان و باقى ممالك دست بازدارند و متعرض و منازع نشوند و ايشان چون نيشابور و طوس بگرفتند خواستند كه قتل و غارت كنند چون ماه رمضان بود اين تهديد و وعيد را تا عيد در توقف داشتند و باتفاق يكديگر بخليفه القائم بامر اللّه نامه نوشتند كه ما بندگان آل سلجوق بن لقمان طايفه‌اى هستيم مطيع و منقاد و هواخواه دولت عباسى و مطواع و معاضد اسلام و فرايض و در بيشتر اوقات بغزو و جهاد اعداء دين كوشيده و ما را عمى بود مقدم و سرور اسرائيل نام يمين الدوله او را بىجرم و خيانت و ظهور جنايتى بگرفت و بقلعهء كالنجر هند فرستاد و مدت هفت سال او را در حبس داشت تا آنجا سپرى شد و از خويشان ما بسيارى ديگر بقلاع بازداشت تا برنماندند و چون محمود نماند پسرش مسعود برتخت قيام و بمصالح ملك و مناهج رعايا قيام نمينمود و بملاهى و لهوولغو تماشا و طرب مشغول بود ملك از معدلت . . . مهمل و معطل ميماند و اهل بدعت مجال فساد مىيافتند اعيان و مشاهير خراسان از ما درخواست كردند تا رعايت و حمايت ايشان كنيم و بمساعدت و معاونت ايشان قيام و اقدام نمائيم امرا و لشكريان مسعود چندبار قصد ما كردند و ميان ما و ايشان كروحرب و مصاف بسيار شد و ظفر و نصرت كه فايدهء دولت و علامت اقبال بيشتر اوقات ما را بود و عاقبة الامر به يارى بارى تعالى و نصرت او كه « وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » * و اقبال حضرت نبوى نصرت ما را بود و بر اعدا غالب و مستولى شديم شكر اين موهبت و نعمت و سپاس اين عطيه و سعادترا طريق معدلت و نصفت در ميان مردم گسترديم و از ظلم‌وجور و بيداد كرانه كرديم ميخواهيم كه اين كار بر نهج قاعدهء دين و قانون اسلام بفرمان خليفه باشد